تبليغاتX
ღپاتوق پسر دختراღ
مرا اینگونه باور کن...
مرا اینگونه باور کن... 

کمی تنها کمی بی کس کمی از یادها رفته...

 خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته...؟!

 نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟

 که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟

 مرا اینگونه باور کن!!!!

نوشته شده توسط شروین در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 16:18 | لینک ثابت |

کنکور
اگر داوطلبی در کنکور قبول نشدهیچ تقصیری نداردچرا که سال فقط 365روز است.درحالی که:

1)در سال 52 جمعه داریم و میدانیدکه جمعه ها فقط برای استراحت است.

به این ترتیب 313 روز باقی می ماند.

2)حداقل50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای

هوامطالعه ی دقیق برای یک فردنرمال مشکل است.

بابراین 263 روز دیگر باقی می ماند.

3)در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود.

بنابراین 141 روز باقی می ماند.

4)اما سلامتی جسم وروح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا 15

روز می شود.

پس 126 روز باقی می ماند.

5)طبیعتا 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز

می شود.

پس 96 روز باقی می ماند.

6)1 ساعت در روز برای گفتگووتبادل افکاربه صورت تلفنی لازم است.

چرا که انسان موجودی اجتماعی است.

این خود 15 روز است.

پس 81 روز باقی می ماند.

7)روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند.

پس 46 روز باقی می ماند.

8)تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند.

پس 16 روز باقی می ماند.

9)در سال شما ده روز را به بازی میگذرانید.

پس 6 روز باقی می ماند.

10)در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود

و3 روز دیگر باقی می ماند.

11)سینما رفتن وسایرامور شخصی هم 2 روز را دربرمی گیرد.

پس 1 روز باقی می ماند.

12)1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.

چگونه میتوان در ان روز درس خواند؟؟؟!!!

نتیجه اخلاقی:

پس یک داوطلب نرمال نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه

داشته باشد.

نوشته شده توسط شروین در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 22:28 | لینک ثابت |

داستان
 

 یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

 

 
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم


عشق واقعی هیچوقت نمی میره

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب

حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه
نوشته شده توسط شروین در سه شنبه پنجم خرداد 1388 ساعت 10:30 | لینک ثابت |

خداوندا
خداوندا تقديرم را زيبا بنويس:
کمکم کن آنچه را که تو زود میخواهي من دير نخواهم...
و آنچه راکه تو دير ميخو اهي من زود نخواهم...
پروردگارا به من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند...
عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند ...
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند...

نوشته شده توسط شروین در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 12:33 | لینک ثابت |

شعر
منو بر گردون به اول یه شروع تازه می خوام

یه وجب خاک رفاقت  ،عشق بی اندازه می خوام

دستامو بگیر نمی خوام تنها باشم نازنینم

من یه تنها و غریبه  روی این خاک زمینم

تو بودی واسم همه کس، تو بودی محرم رازم

منو بر گردون به اول که تو لحظه ها می بازم

منو اشی بده با نور ، بگیرم از شب و غصه

بی تو گم می شم ، می میر م به خدا که راسه راسه

منو بر گردون به اول ، اخه محتاجم به تکرار

خستم از بیهودگی ها،خستم از خدانگهدار

دستامو بگیر دوباره ،ای همیشه بهترینم

دستامو بگیر نمی خوام تنها باشم نازنینم

نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 23:11 | لینک ثابت |

متن
من عاشق یکی شدم که عشقو باور نداره برام شده یه دفتری که متن و اخر نداره کنار اسمم همیشه جا میدادم عطر نگاش انگاری یه پرنده هم پر نزده توی هواش غصه براش معنی نداشت مثل بیابون واسه اب هیچی تو قلبش نمی ذاشت من رو ندید حتی تو خواب خدا می دونه اسمشو حتی تو خواب یادم نرفت خاطرشو خیلی می خوام با اینکه گذاشتو رفت گل می شدم از عشق اون اخره کار خارش شدم یه ذره اخمو نازشو به صدتا دنیا نمیدم همیشه من از اون میگم اما نگاشو ندیدم
نوشته شده توسط شروین در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 19:43 | لینک ثابت |

شعر
نه ... باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری ...

تولدم شد بی وفا ؛ از تو نیومد خبری ...

چشمای من خشک شد به در ... حالا کی بی وفاتره !؟؟؟

بال و پرش دادم ولی ، دیگه واسم نمی پره ...

اینو بدون دستای من ، گرمی دستاتو می خواد ...

تورو به عشقمون قسم ، اون روزارو یادت بیاد ...

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه ؛

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه ...

توروخدا بهش بگین صبر منم سراومده ...

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده ...!؟

بهش بگین سراغشو من از همه کس می گیرم ...

بهش بگین اگه نیاد ، تو انتظارش می میرم ...!

آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه !؟

می گن یکی توقلبشه ، جونمو آتیش می زنه ...

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بذارم ...

جز آرزوی دیدنش ، هیچ آرزویی ندارم ...

بازم می گم دوست دارم ، کاش عشقمون جون بگیره !

برگرد بیا به کلبمون ، تا سرو سامون بگیره ...

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم ،

یا سر رو شونت بذارم ، اسم تورو صدا کنم ...

تو هم من بذار برو ، اما بدون رسمش نبود ...

جز تو آخه کیو دارم !؟ دلیل رفتنت چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون که نخواست پیشم باشی ، باید خودش صبرم بده ...

خدا گرفتی عشقمو ...؛

خوب جواب قلبمو بده !!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط شروین در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 17:15 | لینک ثابت |

قانون عشق
 

قانون عشق

يه پسر با يه نگاه از يه دختر خوشش مياد

و عشق اول از طرف اون شروع مي شه

و تا جايي كه زندگيشو پاي عشقش مي ذاره .

اما دختره حرفشو باور نمي كنه ،

چون : يه چيزايي از قبل ديده و شنيده .

تا دختره مياد حرف پسره رو باور كنه ،

پسر دلسرد و خسته مي شه و ميره سراغ يكي ديگه

بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه ،

ميره طرف پسره ... اما پسره رو با يكي ديگه ميبينه ...

اينجاست كه مي گه حدسم درست بود و پسر ها همه اينجورين ...

و اون اشتباهي رو مي كنه كه قبلا شنيده بود ...

و همه چيز از بين ميره

و اين قانون براي همه تكرار مي شه

ولي تقصير كيه و مشكل اصلي چيه

نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 15:20 | لینک ثابت |

خيلي سخته ...
خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره

خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني

 خيلي سخته گريه کني ولي بهونه  نداشته باشي

 خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه

 خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه : « دوستت ندارم »

 خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني خيلي خيلي خيلي سخته

نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 11:34 | لینک ثابت |

دیدار اونی که .....
 دیدار  اونی که به جای  همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره  

 و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری....

 بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی

اما  حتی نتونی به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری

 اما  ببینی چشماش  داد می زنه که  دلش ماله یکی دیگس ....

تمام روزهایی که تنها بودی روبا خیالش حرف زدی اما الان  که می بینیش  حرفی نداری .....

درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدی با دستایی که یخ کرده ......

تنها  اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی آدمی ایستادی که همه زندیگیت 

رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان  تو نگاهش یکی دیگه پیداست  

و تو خیلی وقته براش غریبه ای ......

بازم قلبت تند تند میزنه .............

 آروم آروم نگاه عاشق و بارونی تو واسه آخرین بار  به چشماش میدوزی سر تو پایین می اندازی

و تن یخ زده تو  دنبال پاهات می کشی

 و این آخر ماجراست .....

نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 17:14 | لینک ثابت |

اگه يه روز ....
اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري

 اگه گفت عاشقتم سعي نکن عا شقش بشي

 اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي

ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.

نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 17:8 | لینک ثابت |

؟؟؟

فکر می کنی که عاشقی؟؟؟

می دونی عاشق به کی می گن؟؟؟

چند درصد فکر می کنی که عاشقی ؟؟؟

تموم زندگیت به اون وابسته است؟؟؟

هر جا میری اونو می بینی؟؟؟

اون به زندگیت معنی می ده؟؟؟

اگر یه روزی همین عشقت بره با یکی دیگه چی کار می کنی؟؟؟

خودتو میکشی اونو می کشی و یا نه...؟؟؟!!!

اما بزار یه چیز و بهت بگم اگر این کارا رو می کنی مطمئن باش عاشق

نیستی...

پس معنی واقعی عاشقی رو خراب نکن ...

چون زمانی می تونی بگی عاشقم که فقط وجودش برات مهم باشه نه

حضورش در کنار تو...

آره بهونه اینه عشق واقعی...

نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 16:48 | لینک ثابت |

خداحافظ
خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین ، به یاد اون همه تردید

به یاد اسمونی که منو از چشم تو میدید

اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها

بدونی بی تو ، با تو همینه رسم این دنیا

نوشته شده توسط شروین در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 14:3 | لینک ثابت |

سلام

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

نوشته شده توسط شروین در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 10:54 | لینک ثابت |

یاد گرفتم:

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم:

 

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.

 

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

 

یاد گرفتم تو زندگیم دل کسی رو که بفهمم دوسم داره،

 

هر روز به بهونه ای بشکنم.

 

یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم.

 

یاد گرفتم هیچ وقت به هیچ کس فرصت جبران ندم.

 

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم...

نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 18:8 | لینک ثابت |

وقتی یه بار ازدوست ....
وقتی یه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 11:57 | لینک ثابت |

به راحتی می شود ......
1_به اسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شود در قلب او جایی دست و پا کرد .

2_به راحتی می شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شود اشتباهات خود را یافت .

3_به راحتی می شود بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شود زبان را مهار کرد .

4_به راحتی می شود کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شود این رنجش را جبران کرد .

5_به راحتی می شود کسی را بخشید ولی به سختی می شود از کسی تقاضای بخشش کرد .

6_به راحتی می شود قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شود به ان عمل کرد.

7_به راحتی می شود به رویا ها فکر کرد ولی به سختی می شود رویایی را بدست اورد .

8_به راحتی می شود هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شود به زندگی ارزش واقعی داد .

9_به راحتی می شود به کسی قول داد ولی به سختی می شود به ان قول عمل کرد .

10_به راحتی می شود دوست داشتن را بر زبان اورد ولی به سختی می شود ان را نشان داد .

11_به راحتی می شود اشتباه کرد ولی به سختی می شود از ان اشتباه درس گرفت .

12_به راحتی می شود چیزی را گرفت ولی به سختی می شود چیزی را بخشش کرد .

13_به راحتی می شود دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شود به ان معنا بخشید .

14_................. و در اخر

به راحتی می شود این متن را خواند ولی به سختی می شود به ان عمل کرد .

نوشته شده توسط شروین در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 17:17 | لینک ثابت |

اگر روزی .........
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

نوشته شده توسط شروین در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 10:25 | لینک ثابت |

متن

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی، حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

.

ما واقعاً تا چیزی رو از دست ندیم، قدرش رو نمیدونیم. ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمیدونیم چی رو از دست دادیم.

 

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی، تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده.

 

در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد، در یک ساعت میشه کسی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد.

 

دنبال نگاهها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون کمکم افول میکنه. دنبال کسی برو که باعث بشه لبخند بزنی، چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.

 

دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی.

 

رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری. طوری باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.

 

آرزو میکنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی. به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی.

 

همیشه خودتو جای دیگران بذار، اگر حس میکنی چیزی ناراحتت میکنه، احتمالاً دیگران رو هم آزار میده.

 

شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.

 

شادی برای اونایی که گریه میکنن و یا صدمه میبینن زنده است. برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو تو زندگیشون میفهمن.

 

عشق با یک لبخند شروع میشه، با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.

 

وقتی بدنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه میخندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.

لطفاً این متن رو به اونایی که براتون ارزش دارن بفرستین. برای اونایی که زندگی شما رو لمس کردن، اونایی که وقتی احتیاج داشتین، باعث شدن بخندین. اونایی که باعث شدن وقتی ناراحت بودین، سمت روشن واقعیتها رو ببینین. اونایی که شما میخواید بدونن که شما قدر دوستی با اونا رو میدونین. اگه اینکارو نکنین، خوب، براتون اتفاق بدی نمیافته ولی تنها شانس روشن کردن روز یک دوست رو با یک نامه از خودتون گرفتین

نوشته شده توسط شروین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:54 | لینک ثابت |

روز
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

نوشته شده توسط شروین در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:0 | لینک ثابت |

پسرو دختر

وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد

وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست



                                                وقتي يک پسر حرفي نمي زند
                                                    حرفي براي گفتن ندارد

                                               وقتي يک پسر بحث نمي کند
                                              حال وحوصله بحث کردن ندارد

                            وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
                                                يعني واقعا گيج شده است

                وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
                                                يعني واقعا حالش خوبه

                                            وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
                                       دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

                                           وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
                                او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

                                   وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
                                            بدون که براي همه "فوروارد" کرده

                                       وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
                                      دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

                            وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
                             تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:35 | لینک ثابت |

داستان

مدتها بود که باهم دوست بودند.داخل همین پارک که امروز هم قرار ملاقات داشتند با هم اشنا شده و خیلی زود به یکدیگر اظهار عشق کردند.دختر گفت:"هرمز تو اولین مردی هستی که پا به خلوت دل من گذاشته..."هرمز هم بلافاصله گفت:"من هم قسم می خورم که تو تنها دختری هستی مینا که در زندگی من وجود داره..." این طور بود که عشقشان را به هم بذل و بخشش کردند و...تا آن روز که دختر_معلوم نبود از کجا_ عکسی را که مربوط به دو سال قبل می شد از هرمز و یک دختر دیگر پیدا کرده بود.تا به میعادگاه رسید عکس را کوبید توی سینه پسر:"تو به من دروغ گفتی...تو قبلا" هم با یک دختر دوست بودی هرمز..." پسر اما با خونسردی دست داخل کیفش کرد و عکسی بیرون کشید و گفت:"اگر من دروغ گفتم گذشته ام را پنهان کردم اما تاریخ این عکس متعلق به سه روز قبله..." و بعد عکس را انداخت روی نیمکت و رفت.مینا به عکس دو نفره اش با کاوه نگاه کرد و شانه بالا انداخت و گفت:" به درک...کاوه خیلی هم خوشتیپ تره...!"

نوشته شده توسط شروین در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:23 | لینک ثابت |

زندگی

زندگی سخت نیست مــــــا سختش می کـــنیم

دلـــها تنـگ نیست مـــــا تنگــــش می کــــــنیم

عشق قشنگ نیست ما قشنــگش می کــــنیم

دل هیچ کس سنگ نیست ما سنگش می کنیم

نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 9:54 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شروین در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 10:51 | لینک ثابت |

داستان کوتاه

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی

ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار

اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو

پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی

منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم

نوشته شده توسط شروین در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 20:53 | لینک ثابت |

کاش مي شد ......

کاش مي شد ياد بگيريم دل کسي رو نشکنيم ...

کاش مي شد ياد بگيريم در مقابل کارهامون براي ديگرون منت نزاريم ...

کاش مي شد ياد بگيريم صادق باشيم ...

کاش مي شد بچگانه رفتار نمي کرديم و عاقل مي بوديم ...

کاش مي شد دنياي قشنگ مون رو با يه نسيم کوچولو خراب نمي کرديم ...

کاش مي شد يه ذره از غرور و خودخواهيمون کم مي کرديم ...

کاش مي شد ، که اگه مي شد نه من تو رو ، و نه تو منو از هم نمي رنجونديم ...

کاش مي شد ..

نوشته شده توسط شروین در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 18:55 | لینک ثابت |

داستان

اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت. يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....

نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 20:25 | لینک ثابت |

يادمون باشه . . .
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 10:8 | لینک ثابت |

داستان
شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟  استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.  شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه اوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!  هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین! 
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟  استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور. اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج یعنی همین
نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 21:1 | لینک ثابت |


قبل از ازدواج
مرد: آره، ديگه نميتونم بيش از اين منتظر بمونم.
زن: ميخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فكرش را هم نكن.
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت كردي؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى ميكني؟
زن: منو مسافرت ميبري؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو ميزني؟
مرد: به هيچ‎ ‎وجه! من از اين آدما نيستم!
زن: ميتونم بهت اعتماد كنم؟
بعد از ازدواج
همين متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوون
نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 20:53 | لینک ثابت |

 
<--amirsilent-->